« وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها »
گفته شده است در اين قسمت تقديم و تأخير است و تقدير آن چنين است : ( كانوا اهلها و احق بها ) يعنى : مؤمنين اهل اين كلمه بود ، و از مشركين نسبت به آن شايستهتر هستند ، و بعضى هم گفتهاند مؤمنين از نازل شدن سكينه بر آنان و از اهل مكه شايستهتر هستند .
و بعضى گفتهاند يعنى مؤمنين نسبت به مكه سزاوارتر از اهل آن هستند ، و گاهى ممكن است حقى باشد كه از ديگران حقتر باشد ، و لذا است كه مىبينيم آن حقى كه طاعت است و صاحب آن شايستهء مدح است احق است از آن حقى كه مباح است و صاحب آن شايستهء مدح و ثنا نيست .
« وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً »
پس از آنكه كفار را به حميت جاهلى مذمت كرده و مؤمنين را به پيروى از كلمهء تقوى و داشتن آرامش مدح نمود ، از آگاهى خود نسبت به ضمائر و نيات باطنى آنان اشاره فرمود .
« لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ »
ميگويند : خداوند در مدينه پيش از حركت بسوى حديبيه در خواب به پيامبرش نشان داد كه مسلمانان وارد مسجد الحرام شدهاند ، حضرت جريان خواب خود را به يارانش فرمود ، مسلمانان خوشحال شدند و فكر ميكردند كه آنان امسال وارد مكه خواهند شد ، پس از آنكه از حديبيه بازگشتند و وارد مكه نشدند منافقان گفتند : نه ما سر تراشيديم نه
هامش
( پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و نور مطيعان من است ، و او همان كلمهاى است كه براى متقين لازم نمودهام ، هر كس على را دوست بدارد مرا دوست داشته است ، و هر كس از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است ) .
كمال الدين و تمام النعمة بنقل نور الثقلين ج 5 صفحهء 74 : ( ضمن حديثى طولانى از حضرت رضا ( ع ) نقل شده است كه فرمودند : ما هستيم كلمهء تقوى و عروة الوثقى )