دارند كه هيچگاه حاضر نيستند احدى را قبول كنند و تسليم او شوند ، زيرا كفار مكه گفته بودند محمد و يارانش پدران و برادران ما را كشتهاند و اينك وارد منزلهاى ما ميشوند ، و اعراب با خود گفتند كه ياران محمد بر خلاف ميل ما ميخواهند وارد بر ما شوند و لات و عزى بتهاى ما نيز نمىخواهند اينان بر ما وارد شوند ، و اين يك نوع تعصب جاهلانه بود كه وارد دلهاى آنان شده بود .
زهرى گفته است منظور از حميت جاهليت سرسختى كفار بود از اقرار به رسالت حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله و نيز شروع نمودن صلحنامهء حديبيه كه بين مسلمانان و آنان نوشته ميشد به كلمهء ( بسم اللَّه الرحمن الرحيم ) .
« فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى )
و كلمهء تقوى عبارتست از كلمهء ( لا إله الا اللَّه ) و اين نظر مربوط است به ابن عباس و قتاده و مجاهد « 1 » .
هامش
( 1 ) - علل الشرائع بنقل نور الثقلين ج 5 صفحهء 74 ( از حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) از پيامبر خدا ( ص ) ضمن حديثى طولانى در تفسير سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر آمده است كه پيامبر فرمود : قوله لا إله الا اللَّه بمعنى يكتاپرستى حق است ، كه خداوند اعمال را جز با آن نخواهد پذيرفت و آن كلمهء تقوى است كه ميزانها در روز قيامت بوسيلهء آن سنگين خواهد شد ) .
اصول كافى بنقل از نور الثقلين ج 5 صفحهء 73 : ( از جميل روايت شده گفت از حضرت صادق ( ع ) پرسيدم معنى (وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى) چيست ؟ فرمود : ايمان است ) .
امالى صدوق بنقل نور الثقلين ج 5 صفحهء 73 : ( از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده است كه فرمودند خداوند در بارهء على بن ابى طالب به من عهدى فرمود گفتم پروردگارا اين عهد را برايم بيان كن فرمود : بشنو گفتم شنيدم ، فرمود : ( على