بن عمرو بر آن مصالحه نمودهاند ، على عليه السلام در نوشتن اين متن سنگين بود و نميخواست با تعبيرى غير از پيامبر خدا ( ص ) از آن حضرت ياد كند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : تو نيز نظير اين برنامه را خواهى داشت ، و در حالتى كه مظلوم شدهاى چنين متنى را امضاء خواهى نمود ، على ( ع ) هم آنچه گفته بودند نوشت ، و سپس رسول خدا ( ص ) از اين سفر بسوى مدينه بازگشت فرمود :
در مدينه مردى از قريش كه اسلام آورده بود بنام ابو بصير خدمت پيامبر آمد ، مردم قريش طبق قرارداد صلح دو نفر بسراغ او فرستادند ، و يادآور شدند كه با ما عهدى بستهايد ، ابو بصير طبق قرارداد تحويل آن دو نفر داده شد ، او را از مدينه بيرون بردند تا به محلى بنام ذو الحليفه رسيدند پياده شدند ، تا از خرمايى كه همراه داشتند بخورند ، ابو بصير بيكى از آن دو نفر گفت : راستى كه مىبينم شمشيرت بسيار عالى است ، آن مرد شمشير خود را از غلاف بيرون كشيده گفت : آرى اين شمشير ، شمشير خوبى است و بارها هم آن را آزمايش كردهام : ابو بصير گفت : آن را بده به بينم ، مرد قريش شمشير خود را به ابو بصير داد ، ابو بصير قريشى را مهلت نداده با شمشير خودش چنان ضربتى به او زد كه جان داد رفيق ديگرش از ديدن اين صحنه گريخت و آمد تا بمدينه رسيد ، و دوان دوان ، وارد مسجد حضرت رسول ( ص ) شد ، حضرت كه او را ديد فرمود اين مرد صحنهء هولانگيزى را مشاهده كرده است ، همين كه خدمت حضرت رسول ( ص ) رسيد گفت : به خدا سوگند او دوستم را كشت ، منهم كشته خواهم شد .
راوى گويد : پس از مدتى ابو بصير آمد و گفت : يا رسول اللَّه شما عهد خودت را وفا كردى و مرا بسوى آنان بازگرداندى ولى خداوند مرا از چنگال آنان نجات بخشيد ، حضرت فرمودند : اى واى اگر اين مقتول كس و كارى داشته باشد ابو بصير باعث شعلهور شدن جنگى شدهاى ابو بصير با شنيدن اين سخنان از حضرت متوجه شد كه دوباره او را نزد قريش بازخواهند گرداند ، از مدينه بيرون آمد
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٤٤