إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ )
برخى گفتهاند : منظور از تسبيح كنندگان يعنى آنان كه خداوند را از آنچه لايق او نيست و ذاكران در وصف او نبايد بگويند منزه و پاك و دور مىدانند .
لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
( درنگ مىكرد در شكمش تا روزى كه مبعوث شوند ) يعنى در اين صورت تا روز قيامت شكم ماهى گور او مىشد .
فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ
( پس افكنديمش در هامون ) يعنى او را به مكانى انداختيم كه نه گياهى بود ، نه درختى و گفتهاند منظور از ( عراء ) ساحل مىباشد كه خداوند به ماهى وحى كرد كه يونس را از شكم خود به سوى زمين خشك بيفكند .
وَ هُوَ سَقِيمٌ
( و او بيمار بود ) در آن هنگامى كه ماهى افكندش .
وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ
( و رويانديم براى او درختى از كدو ) « ابن عباس » گويد : مراد از ( يقطين ) هر گياهى است كه ساقه نداشته و به روى زمين روئيده شود .
« ابن مسعود » گفته : « يونس » از شكم ماهى خارج شد در حالى كه مانند جوجهاى بود كه پر ندارد و خود را در مقابل خورشيد در سايهء درخت پناه داد .
وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ
( و فرستاديم او را بر صد هزار يا زيادتر مىشدند ) « قتاده » گويد : خداوند « يونس » را به « نينوى » از سرزمين « موصل » فرستاد و اين رسالتش پس از بيرون آمدن از شكم ماهى بوده است و اين سخن « ابن عباس » است ، بنا بر اين جايز است كه « يونس » به رسالت قومى پس از قومى مأمور شده باشد و ممكن است كه رسالت شريعت آور او براى قوم نخستين باشد .