معنى روح
1 - برخى گفتهاند ( روح ) به معنى « قرآن » و هر كتابى كه خداوند بر پيغمبرى از پيامبران نازل كرده است مىباشد .
2 - روح به معنى ( وحى ) است ، در اينجا . زيرا خداوند به واسطهء آن دل را زنده مىكند و مقصود چنين مىشود كه خداوند القاء مىكند وحى را بر قلب هر كدام از بندگانش كه بخواهد و او را اهل بداند ، گفته مىشود : ( القيته كذا القاء كردم بر او اين چنين ) يعنى اين مسئله را بر او فهماندم .
3 - روح به معنى « جبرئيل » است كه خداوند به امر خود او را ميفرستد و اين قول « ضحاك » و « قتاده » است 4 - « سدى » گويد روح به معنى ( نبوت ) است .
لِيُنْذِرَ
( تا بترساند ) پيغمبر به آن چه كه به او وحى شده
يَوْمَ التَّلاقِ
( روز ملاقات را ) كه در اين روز :
1 - به قول « قتاده و سدى و ابن زيد » مردم آسمانها و زمين با هم ملاقات مىكنند .
2 - « جبائى » گويد : در آن روز اولين بار آخرين و ستم كننده با ستم ديده و ظالم با مظلوم ملاقات مىكنند .
3 - « ابن عباس » گفته كه ملاقات به معنى حكم در ميان مردم است .
4 - و آخرين قول اين است كه مردم با عمل خود ملاقات مىكنند . بايد گفت اشكالى ندارد كه همهء اين گفتار منظور خداوند باشد و خدا داناتر است
يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ
( روزى كه ايشان آشكارند ) از قبرهاى خويش .
برخى گفته بعضى بر بعضى آشكار شده و حال هيچكدام بر ديگرى پوشيده نيست زيرا آشكار مىشود آن چه كه پوشيده بوده است .
لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ
( پوشيده نماند بر خداوند از ايشان چيزى ) از كردارشان و احوالشان ، و مىگويد خداوند در اين روز :