ناخن چهارم مىايستند . پس گفت همانا من دوست داشتم دوستى اسب را از ياد پروردگارم تا پنهان شد خورشيد در حجاب . برگردانيد آن را بر من پس آغاز كرد به مسح كردن ساقها و گردنها . و هر آينه به حقيقت آزمايش كرديم سليمان را و افكنديم بر تختش جسدى را سپس بازگشت . گفت پروردگارم بيامرز مرا و ببخش براى من ملكى را كه سزاوار نباشد به احدى پس از من ، همانا تو بسيار بخشندهاى . پس رام كرديم براى او باد را ، روان مىشد به فرمان او به نرمى هر جا كه مىخواست . و ديوها را هر بنا كننده و فرو روندهء در دريا . و ديگران را بسته شدهء در زنجيرها . اين است بخشش ما پس ببخش يا نگهدار بدون حساب . و البته براى اوست در نزد ما تقربگاهى و نكو بازگشتگاه .
شرح لغات :
صافنات - جمع ( صافنه ) است و آن اسبى را گويند كه بر سه پاى خود به ايستد و پاى چهارم را بر نوك پا به زمين گذارد .
جياد - جمع ( جواد ) است كه ( واو ) تبديل به ( يا ) شده است و آن اسب تندرو را گويند ، و برخى گفتهاند ( جياد ) جمع ( جود ) است مانند ( سوط ) و ( سياط ) .
كرسى - به معنى ( تخت ) است .
رخاء - باد نرم و آرام را گويند .
اصفاد - جمع ( صفد ) است كه به معنى ( زنجير ) مىباشد .
اعراب :
حب الخير - اين كلام منصوب است چون ( مفعول به ) است و تقدير چنين است ( اخترت حب الخير ) و حرف ( عن ) در جمله ( عن ذكر ربّى ) به معنى ( على ) است .
« ابو على » گويد : ( حبّ الخير ) مفعول له براى فعلى است كه به معنى ( لزمت الارض لحبّ الخير معرضا عن ذكر ربّى ) مىباشد ، پس كلمه ( عن ) محلا