خطاب سيد الشهداء به فرزند شهيدش
اى غرق خون تو نور دو چشمتر منى * اى پاره پاره تن ، تو على اكبر منى
اى نور ديده گوى به من اين چه حالتست * اى خاك تيره بر سر من اين چه حالتست
بشكافت تيغ ظلم كه ؟ بابا سرترا * انداخت بر زمين كه ؟ زكين پيكر ترا
مغز سرت ضرب عمود كه ؟ ريخته * از خنجر كه ؟ رشتهء عمرت گسيخته
اى نور ديده ، آه دمى ديده بازكن * ظهر است و خيز باپدر خود نمازكن
بر خيز كز فراق توترسم به اشك و آه * زينب سر برهنه در آيدز خيمه گاه
در خيمه اى پدر بچسان بى تو روكنم * زخم آنقدرنه تا كه توانم رفو كنم
هم چون شب زفاف به آئين روزگار * خوش كرده اى زخون سرت دست و پانگار