فيه ، ولولا ذلك كان أفضل شرفك و شرف آبائك تجشّم الرحلتين ، رحلة الشتاء والصيف ، فوضعها اللَّه عنكم بنا منّةً عليكم ، وقلت فيما قلت : لا تردنَّ هذه الامّة في فتنةٍ . وإنّي لا أعلم لها فتنة أعظم من إمارتك عليها » « 1 » .
« آيا اين تو نبودى كه حجر و ياران او را كه عبادتگر و خاشع در برابر خداوند بودند - كسانى كه بدعتها را وحشتناك مىشمردند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند - كشتى ؟
تو پس از آنكه ميثاقهاى محكم و پيمانهاى مؤكّد ( در امان بودن ) به آنان دادى - به سبب گستاخى كه در برابر خدادارى و ناچيز شمارى پيمان الهى را - ظالمانه و تجاوزگرانه آنان را كشتى ؟ آيا اين تو نبودى كه عمرو بن حمق را - كه پرستش خدا چهرهاش را فرسوده بود - كشتى ؟
پس از آنكه آن چنان پيمانها ( در امانش ) دادى كه اگر آهوان آن را درمىيافتند از فراز كوهها به زير مىآمدند ؟
آيا تو نبودى كه در اسلام ادّعاى زياد بن ابيه را كردى و آن را فرزند ابوسفيان پنداشتى ؟ با اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله حكم فرمود كه : فرزند از آن شوهر و براى زناكار ، سنگسار است . سپس او را بر مسلمانان چيره ساختى كه آنان را مىكشت و دست و پاى آنان را در خلاف جهت يكديگر قطع مىكرد و آنان را بر شاخههاى درخت خرما به دار مىآويخت ، سبحان اللَّه - اى معاويه - ! گويا تو از اين امّت نيستى و آنان از تو نيستند ! آيا تو نبودى كه حضرمى را كشتى ؟ كسى كه زياد بن ابيه به تو نوشت او بر دين
هامش
( 1 ) - فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام ، ترجمهء على مؤيّدى ، ص 286 - 287 ، پاورقى .