به تو رسيده . . . امّا آنچه از من به تو رسيده آن را چاپلوسان سخن چين و تفرقه افكن به تو گفته . . . »
در اينجا سيّدالشّهدا ، اين امر را آشكار مىسازد كه دستگاه حكومتى نمىتواند از گذر سياست اطلاعاتى و امنيّتى اطمينان مردم را جلب نمايد . چرا كه سخن چينان و نمّامين پيش از آنكه به امّت وحدت ببخشند ، در آن تفرقه ايجاد مىكنند . امام حسين عليه السلام پس از آن ، زمينهسازى براى آغاز جنگ نظامى آشكار بر عليه معاويه را نفى مىنمايد ؛ زيرا سياست و راهبرد او براساس تشكيل مخالفتى نيرومند عليه حكومت اموى استوار بود كه پس از معاويه شكوفا مىگشت و تا آنجا كه خدا مىخواست ، ادامه مىيافت .
پس از آن خود نيز با تهديد به معاويه مىفرمايد :
« وَإِنِّي لَأَخْشَى اللَّهَ فِي تَرْكِ ذ لِكَ مِنْكَ . . . » « 1 »
. « از خدا مىترسم كه تو خود اين مهمّ را واگذارى . . . »
يعنى اگر ترسى هم در اينجا وجود داشته باشد ، همان ترس من از خداست ، از آنكه حكومت بر سرنوشت مؤمنين را به تو ، اى معاويه ! واگذارم .
جنايتهاى رژيم اموى
اين نامه را انسانى مىنويسد كه بايد - براساس عقيدهء امويان - فرمانبردار معاويه بن ابى سفيان باشد كه بر تمامى سرزمين اسلامى
هامش
( 1 ) - حياة الإمام الحسين بن علىّ عليهما السلام ، باقر شريف القرشي ، ج 2 ، ص 225 .