وحشت رژيم اموى از امام حسين عليه السلام
پس از شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام و فزونى انحرافاتى كه از معاويه سرچشمه مىگرفت ، معاويه تلاش مىكرد تا ابا عبداللَّه را بهسوى خود بكشاند و رضايت ، يا حدّاقل سكوتش را بخرد ولى امام حسين عليه السلام چون ديوارى آهنين بود كه هرگز در برابر او نرمش نشان نمىداد . دراين زمينه روايتى آمده است كه مروان ، حاكم مدينه - از سوى معاويه - به امير خود نامهاى را نوشت كه در آن گفته است :
أَمّا بَعْدُ ، فَقَدْ كَثُرَ اخْتِلَافُ النّاسِ إِلى الْحُسَيْنِ ، وَاللَّهِ ! إِنِّي لَأَرى لَكُمْ مِنْهُ يَوْماً عَصِيباً .
« امّا بعد ، رفت و آمد مردم با حسين فزونى يافته است . سوگند به خدا كه روزى دشوار را از سوى او براى شما پيشبينى مىكنم . »
در اينجا با دقّت پاسخ معاويه به مروان را بررسى مىنماييم كه گفت :
اتْرُكْ حُسَيْناً مَا تَرَكَكَ ، وَلَمْ يُظْهِر لَكَ عَدَاوَتَهُ ، ويُبْدِ صَفْحَتَهُ .
« حسين را تا زمانيكه به تو كارى ندارد ، و دشمنى خود را آشكار نساخته و در برابرت ايستادگى نكرده است ، به خود واگذار . »
پس از مدّت زمانى ، مروان پيشنهاد دور ساختن امام از مدينه و زندانى نمودن او را در منزلى در شام ، به معاويه مىدهد . امّا معاويه رضايت نمىدهد اين گونه به او پاسخ مىدهد :
وَأَرَدْتَ واللَّهِ أَنْ تَسْتَرِيحَ مِنْهُ وَتَبْتَلِيَنِي بِهِ
. « سوگند به خدا كه تو مىخواهى از او در آسايش باشى و مرا با او درگير سازى . »