« خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلى جِيْدِ الْفَتاةِ ، وَما أَوْلَهَني إِلى أَسْلافي إِشْتياقَ يَعْقُوبَ إِلى يُوسُفَ . وَخُيِّرَ لي مَصْرَعٌ أَنَا لاقيهِ ، كَأَني بِأَوْصالي تُقَطِّعُها عُسْلانُ الْفَلَواتِ بَيْنَ النَّواويسِ وَكَرْبَلاءِ . . . » « 1 »
« مرگ ، چون گردنبندى كه بر گردن دختر آويخته شده است ، فرزند آدم را فراگرفته و من چونان اشتياق يعقوب به يوسف ، ديدار گذشتگان خود را چه مشتاقم ! و شهادتگاهى را برايم گزيدهاند كه بايد آن را ديدار كنم . گويا گرگهاى حريص دشتهاى نواويس و كربلا را مىبينم كه بند بند جسم را از هم گسسته ، . . »
سپس فرمود :
« مَنْ كانَ فِينا باذِلًا مُهْجَتَهُ ، وَمُوَطِّناً عَلى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا ، فَإِنَّني راحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شاءَ اللَّهُ » « 2 » .
« هركس خون خويش را در راه ما ( كه راه خداست ) مىبخشد و خود را آماده ديدار خدا كرده است ، با ما رهسپار شود كه من - به خواست خدا - فردا رهسپارم . »
بدينسان ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام مردم را به حكومت ، پيروزى و نيل به خوبيهاى ظاهرى و . . . وعده نداد ؛ بلكه به اينان اعلام نمود كه اين راه ناگزير به شهادت ختم مىگردد . پس هنگاميكه مردم با اين فلسفه و روحيّهء و الا مسلّح مىشوند ، هرگز مغلوب ناتوانى خويش نمىگردند زيرا سرانجامِ كار شهادت است و ايشان سرانجام را همچون
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 366 - 367 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 366 - 367 .