« و كسانى كه از عبادت طاغوت پرهيز كردند و به سوى خداوند بازگشتند ، بشارت از آنِ آنهاست ؛ پس بندگان مرا بشارت ده . همان كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند . . . » .
و در جايى ديگر مىفرمايد :
. . . فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ « 1 » .
« . . . بنابراين ، كسى كه بهطاغوت [ / بتوشيطان ، و هر موجود طغيانگر ] كافر شود و به خدا ايمان آورد ، به دستگيرهء محكمى چنگ زده است ، كه گسستن براى آن نيست . و خداوند ، شنوا و داناست . »
پس كفر ورزيدن به طاغوت ، سرآغاز راه است و كسى كه به طاغوت كفر نورزد ، نمىتواند به خدا ايمان بياورد . پس چگونه ممكن است كه دو رهبر ، يكى رهبر هوى و هوس و ديگرى رهبر هدايت بر يك انسان گرد بيايند و راهنمايى كنند ؟ امّا حركت انسان ، توانايى تحمل دو رهبرى را ندارد . بنابراين نفى غير خداهمان سرآغاز تسليم و ايمان به خداست . و اين همان امرى است كه امام حسين عليه السلام بدان عمل نمود . او بدينسان گوشه گوشهء زندگى ما را با نهضت بزرگ خويش روشن ساخته است .
سيّدالشّهدا نهضت خويش را اين گونه آغاز نمود كه از ابتداى حركت خويش پايان كار را در نظر داشت . زيرا او در ابتداى خروج خويش از مكّه مكرّمه فرمود :
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 256 .