تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
[ 3 ] لفظ به لفظ ، دست تو را كندم . نزع يده : او را عزل كرد . نامهء 43 [ 1 ] مصقله ، از مردم بنى شيبان ، از بكر بن وائل است ، وى والى امام بود . ولى چنان كه نوشتيم ( رجوع كنيد به خطبهء چهل و چهارم ) نزد معاويه رفت ، و در سال پنجاهم هجرى به طبرستان كشته شد . [ 2 ] اردشير خرّه : اردشير خوره . جايى است در فارس كه فيروزآبادش نامند . [ 3 ] شكافته . نامهء 44 [ 1 ] زياد كه او را گاهى به مادرش نسبت دهند و زياد بن سميه گويند ، و گاهى به پدرى ناشناخته منسوب دارند و ( زياد بن ابيه ) خوانند ، فرزند سميه كنيز حارث بن كلدهء ثقفى است . نوشته‌اند عمر در حكمرانى خود زياد را براى اصلاح كار يمن فرستاد چون بازگشت ، در مجلس وى خطبه‌اى بسيار نيكو خواند . على ( ع ) و ابو سفيان و عمرو پسر عاص در آن مجلس بودند . عمرو گفت : آفرين بر اين جوان ، اگر از قريش بود عرب را اداره مىكرد . ابو سفيان گفت : قريشى است و من مىدانم از كيست . على ( ع ) پرسيد از كه ؟ گفت : از من . على گفت : ابو سفيان آرام باش . معاويه در خلافت خود به پاى مردى مغيره پسر شعبه زياد را نزد خود طلبيد و مجلسى ترتيب داد و به گواهى پيرمردى مىفروش او را برادر خود دانست ( رجوع كنيد به « تاريخ تحليلى » از نويسنده ص 171 چاپ هشتم ) . نامهء 45 [ 1 ] وليمه ، مهمانى عروسى است . در بعض نسخه‌ها « مأدبه » ضبط شده . [ 2 ] « فدك » مزرعه‌اى است يا قلعه‌هايى بوده است جزء خيبر ، خيبر چند قلعهء به هم پيوسته است با خرماستانها و زمينهاى زير كشت كه يهوديان در آن به سر مىبردند ، اين سرزمين در وادى زيديه در يك صد و شصت كيلومترى شمال مدينه واقع است . چون خيبر در سال هفتم از هجرت گشوده شد ، ساكنان « فدك » بدون درگيرى با رسول خدا ( ص ) آشتى كردند ، و اين سرزمين از آن رسول گرديد كه در آمد آن را صرف مستمندان بنى هاشم مىفرمود . سپس به موجب آيه « و آت ذا القربى حقّه » آن را به فاطمه ( ع ) بخشيد . پس از رحلت رسول اكرم ابو بكر با استناد به حديثى كه هم از جهت