نامهء 37
[ 1 ] در بعض نسخهها بجاى متعبه ، « متّبعه » آمده است .
[ 2 ] آن گاه كه محاصره بود و از تو يارى خواست كارى نكردى ، حالا كشتن او را دستاويز خود كردهاى .
نامهء 39
[ 1 ] لفظ به لفظ : پردهاش پاره است .
نامهء 40
[ 1 ] برهنه كردن زمين ، برداشتن محصول و ميوه آن .
نامهء 41
[ 1 ] گفتهاند اين نامه به عبد اللَّه پسر عباس نوشته شده ، و بعضى مخاطب را عبيد اللَّه برادر عبد اللَّه نوشتهاند .
[ 2 ] شعار ، پيراهن زير و بطانه و آستر لباس است ، و استعمال اين دو واژه براى نسبت كسى به خود ، كنايت از بسيار نزديك بودن اوست .
[ 3 ] پشت سپر را برگرداندى . مثلى است براى كسى كه خلاف پيمان خود رفتار كند .
[ 4 ] ترجمه لفظ به لفظ : جز تو را پدر مباد .
[ 5 ] با خود نهادن يا ، به خود تلقين كردن .
[ 6 ] ميراث .
[ 7 ] « فضحّ رويدا » آهسته بچران ، شتاب مكن . مثلى است از ضحّيت الغنم چرانيدم گوسفند را در چاشتگاه .
[ 8 ] ص : 3 .
نامهء 42
[ 1 ] ابو سلمه عبد اللَّه بن عبد الاسد بن عبد ياليل هلال بن عبد اللَّه از تيرهء بنو مخزوم است .
وى شوى هند ، دختر ابو اميّه حذيفة بن مغيرهء مخزومى است . هند كه بهام سلمه مشهور است ، پس از مرگ شوهر ، زن رسول اكرم ( ص ) گرديد .
[ 2 ] نعمان پسر عجلان از انصار ، و از بنو زريق است . وى پس از شهادت حمزة بن عبد المطلب خوله زن وى را گرفت . نعمان مردى بزرگوار و نيز شاعر بوده است .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 526
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٥٢٦