كردهاند ، كه با توجه به كلمهء « أقاصينا » كه پيش از اين كلمه آمده ، و نيز با توجه به شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم ، نادرست بودن آن معلوم است .
[ 3 ] ذو الرّمه ، غيلان پسر عقبه ، كنيهء او ابو الحرث ، از شاعران غزلسرا و عاشق پيشه است ، و نام معشوقه او را « مى » نوشتهاند . تولد او سال هفتاد و هفت هجرى قمرى است و به سال 117 ه . ق در گذشت ، و آغاز شعر مورد استناد در « مغنى » و « جامع الشّواهد » و « شرح شواهد مغنى » « حراجيج » است ، و « حراجيج » جمع « حرجوج » بود ، و آن نيز به معنى ماده شتر لاغر دراز است .
خطبهء 116
[ 1 ] « ثقيف » طايفهاى از عربند كه در « طائف » سكونت داشتند . خود را عرب شمارند ، ليكن گويند از بقاياى ثمودند . ( از « الانساب » سمعانى ) . ثقيف پس از فتح مكَّه ، و پس از نبرد حنين مسلمان شدند . مرد ثقفى ، مقصود حجّاج پسر يوسف است ، كه نخست در شمار غلامان « روح زنباع » بود ، سپس به خدمت عبد الملك پسر مروان ، در آمد . او را به جنگ عبد اللَّه پسر زبير فرستاد . حجّاج در اين مأموريت ، خانهء كعبه را سنگباران كرد . عبد الملك ، او را به حكومت كوفه گمارد ، و او مدّت بيست سال در آن شهر آنچه خواست كرد .
[ 2 ] ترجمهء لفظ به لفظ : پيهتان را بگدازد .
[ 3 ] در بارهء اين داستان گفتهاند : حجّاج ، خبزدوكى را ديد كه در جا نماز او مىرود ، آن را براند ، امّا جانور برگشت . ديگر بار چنان كرد ، و جانور بازگرديد . حجّاج ، آن را بگرفت و جانور دست او را بگزيد . پس دستش آماس گرفت و او را تب آمد ، و همان نيش موجب مرگ وى گرديد . تولَّد حجّاج سال 41 و مرگ او سال 95 هجرى است ، و گفتهاند هرگاه حجّاج اين جانور را نزديك خود مىديد ، غلامان خويش را مىگفت : « آن را برانيد كه پشك شيطان است » ، و گفتهاند . حجّاج از اين جانور ، بسيارى را ديد كه در يك جا فراهمند ، گفت : « عجب دارم از كسى كه مىگويد خدا اين جانور را آفريده » .
پرسيدند : « امير ! پس آفرينندهء آن كيست ؟ » گفت : « شيطان ! چرا كه خداى شما بزرگتر از آن است كه چنين جانورى را بيافريند » ، و گفتهاند كه او را بيمارى « ابنه » بود ، و اين جانور را زنده بر موضع خارش مىگذاشت تا آرام يابد ( شرح ابن ابى الحديد ) ، ج 7 ، ص 279 ) . پيداست كه اين توجيهات بر اساس كلمهء « ابو وذحه » درست شده .
كه كنيهء جعل ( خبزدوك ) است مرگ حجّاج را به گونهاى ديگر هم نوشتهاند .
ابن ابى الحديد نوشته است مقصود امام از اين كنيه ، تحقير حجّاج است . چنان كه
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 479
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٧٩