تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
[ 8 ] از بيان حكم خدا عاجز باشد و حكمى نادرست دهد . خطبهء 106 [ 1 ] ولائج ، جمع « وليجه » كه در آيهء 16 سورهء توبه هم آمده است گوناگون معنى شده . طبرى آن را « رازدار » گرفته كه با آن آيه مناسب است . « تبيان » ، به معنى كفر ، فسق و مانند آنها تفسير كرده كه دور مىنمايد . در لغت به معنى دخيله : نيت پنهانى است ، ابن ميثم در شرح خطبه آن را به باطن و اسرار تفسير كرده است . [ 2 ] مضمار ، به معنى زمان و مكان مسابقت هر دو آمده است . [ 3 ] چنان كه در پايان خطبه فرمايد مقصود از جامع الحلبة ، قيامت است كه همه در آن فراهم مىآيند . [ 4 ] تعبير ديگر از اين معنى در خطبه‌هاى پيش گذشت كه فرمود : و إنّ اليوم مضمار و غدا السّباق و السّبقة الجنّة ( رجوع كنيد به خطبهء بيست و هشتم . ) خطبهء 107 [ 1 ] يافوخ ، جاى پيوند استخوان پيش و پس سر است ، و به فارسى جاندانه گويند . [ 2 ] سنام ، كوهان شتر است ، و چون عضوى برجسته و ديدارى است از آن براى رفعت و بلندى استعاره آورند . خطبهء 108 [ 1 ] « ذؤابه » ، موى رسته بر بالاى پيشانى است ، كه همه كس تواند آن را ديد ، سپس از آن براى ديدارى و مشهور استعاره آرند . [ 2 ] بطحاء مؤنث ابطح جوى در سنگلاخ ، و مقصود وادى ميان دو كوه ابو قبيس و احمر است كه قريش در آنجا بودند . [ 3 ] بشارتهاى او براى دلهاى خسته ، چون مرهم است ، و ترساندن او از عذاب قيامت براى غافلان ، چون داغ فراهم ، كه در مثل است : « آخر الدّواء ، ألكىّ » .
هر كجا داغ بايدت فرمود چون تو مرهم نهى ندارد سود
( سنايى ) [ 4 ] ابن ابى الحديد به جاى « متّبع » « متتبّع » ضبط كرده و ارجح مىنمايد . [ 5 ] در بعض نسخه‌ها به جاى « رأيت » ، « راية » آمده كه با جمله‌هاى بعدى سازوار نيست ، چنان كه پيداست . مگر كه آن را به مجاز معنى كنند .