[ 6 ] تنگ : لنگه ، عدل .
[ 7 ] ساليانى چند ، پس از آنكه كوفه ساخته شد ، گروههايى از ايران و ديگر جاها به اميد نان ، يا از بيم جان در اين شهر گرد آمدند . مردمى از اينان كيشهاى زرتشتى ، صابئى ، مانوى ، مسيحى و يهودى داشتند . در برخورد با اسلام ، بازار علم كلام گرم شد ، و مذهبهاى گونه گون پديد گشت .
[ 8 ] امام از اين جمله ، خود را مقصود دارد .
[ 9 ] « تركته على مثل مقرف الصّمغة » ، مثلى است براى كسى كه چيزى نزد او نماند .
كافتن : شكافتن .
[ 10 ] مربوط به جملهء پيش است : گمراهى را مىبينم . . .
[ 11 ] ترجمهء لفظ به لفظ : و باران گرماى تابستان بود .
[ 12 ] پوستين باژگونه ، يا « باشگونه » پوشيدن : از سيرت و سان بازگشتن ، دگرگون شدن :
با شگونه كرده عالم پوستين
رادمردان بندگان را گشته رام
ناصر خسرو « امثال و حكم »
خطبهء 109
[ 1 ] بازگشت سخن از غيبت به خطاب .
[ 2 ] پاسخى است به مجبّران ، كه گويند اگر از ما كارى سر زد كه خدا نخواسته است ، نقص اوست ، و جواب آن است كه : اين مخالفت در مرحلهء قدر است نه قضا . آنچه خدا از بندگان خواسته است طاعت است از روى اختيار ، و آنچه تحقق يافته جز آن است كه در علم خدا گذشته .
[ 3 ] * ( وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ) * ( نجم : 42 ) .
[ 4 ] مقصود از خانه ، بهشت است .
[ 5 ] دنيا ، و در حديث است : الدّنيا جيفة و طالبوها كلاب .
[ 6 ] مرگ .
[ 7 ] در نسخهء عبده ، محط ، منزل ، و در بعض نسخهها ، محطَّ : جاى محدود و معيّن .
[ 8 ] پايان جهان .
[ 9 ] و من ثياب النّار و سرابيل القطران فلا تلبسنا ( از دعاى شبهاى ماه مبارك رمضان . ) * ( سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ ) * ( ابراهيم : 50 ) * ( قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ ) * ( حج : 19 ) .
[ 10 ] فديه : بهاى آزاد شدن .