حبشيان بر آنان از سوى ديگر ، به ناحيتهاى مختلف عربستان رفتند و در آنجا ساكن شدند . و رجوع شود به تعليقهء 3 خطبه 166 .
[ 2 ] تخادع ، خود را فريب خورده وانمودن .
[ 3 ] ترجمهء لفظ به لفظ : راست كننده ، ناتوان ماند و راست شده روگردان ، و اين كنايتى است از ارتكاب كار ناممكن .
[ 4 ]
چشم باز و گوش باز و اين ذكا
خيرهام در چشمبندى خدا
( مولوى « مثنوى معنوى » 3 - ، چاپ نيكلسون ) .
[ 5 ] « لقاء » را بعض مترجمان فارسى ديدار معنى كردهاند ، و دقيق نيست . لقاء به معنى كارزار است ، چنان كه امام در جاى ديگر فرمايد : « و أىّ امرؤ منكم أحسّ من نفسه رباطة جأش عند اللَّقاء . » ( خطبهء 121 ) . و « حرث بن حلَّزه » راست :
أسد فى اللَّقاء ورد هموس
و ربيع إن شمّرت غبراء
[ 6 ] تربت يدك ، كنايه است ، و در اينجا نفرين است و گاه براى دعا هم به كار رود ، و در حديث به هر دو معنى آمده ( رك « لسان العرب » ) .
[ 7 ] نمودن : به نظر رسيدن .
خطبهء 99
[ 1 ] موييدن : گريستن .
[ 2 ] پى كسى را داشتن : به دنبال او رفتن .
[ 3 ] و در نسخهاى به جاى هاذم ، هادم : ويران كننده ، خراب كننده .
خطبهء 100
[ 1 ] چنان كه ابن ابى الحديد نوشته است ، امام اين خطبه را در سومين جمعهء خلافت ظاهرى خود خوانده ، و مردم را از حادثههاى بعد ، و ظهور مهدى ( عج ) خبر داده است .
[ 2 ] « صدع بالحق » سخن خود را آشكارا گفت ( منتهى الارب ) .
[ 3 ] اشار إليه بالإصبع : عظَّمه و بجّله .
[ 4 ] چنان كه شارحانى چون ابن ميثم و ابن ابى الحديد نوشتهاند و ظاهر خطبه هم گواهى مىدهد ، از عبارت « دليلها » تا اينجا خود را مقصود دارد .
[ 5 ] احتمالا مقصود اين است كه از جز مهدى آل محمّد كسى براى گرفتن حقّ قيام نمىكند پس از آنان كه تا پيش از ظهور او خلافت را واگذاردهاند ، نوميد مباشيد كه سرانجام دولت از آن ايشان است .