تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
معنى به كار رفته است امّا به دو خواست : الف : « گفتهء حقّ » ، مانند سرودهء عمرو بن شأص :
تقول هلكنا ان هلكت و انّما على اللَّه أرزاق العباد كما زعم
ب : « گفتهء باطل » : * ( زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا ) * ( تغابن : 7 ) ، و استعمال اين مادّه در آيات « قرآن كريم » ، در ارادهء معنى دوّم است مگر در آيهء 92 سورهء إسراء كه حقّ است در واقع ، و باطل به باور مشركان . ليكن بعدا « زعم » در معنى « گمان » استعمال شده . [ 3 ] لاغ : سخن هزل آميز :
ز هزل و لاغ تو آزار خيزد مزاح سرد آب رو بريزد
« ناصر خسرو » [ 4 ] تلعابه ، وزن نادرى است در صيغهء مبالغه ، بسيار لعب ، آن كه فراوان كار به بازى كند . [ 5 ] ( اعافس ، كه آن را « عبث كارم » ترجمه كرده‌ام ، صيغهء متكلَّم است از « معافسه » ، و آن ، چنان است كه به شوخى و مزاح پى در پى دست بر ران كسى كوبند ، و مجازا كار عبث و بيهوده . [ 6 ] ستهيدن : الحاح كردن . [ 7 ] بخيلى ، زفت : بخيل . [ 8 ] چون در نبرد صفّين ، با امير المؤمنين عليه السّلام روبرو شد و مرگ را پيش چشم ديد ، شلوار گشاد ، و عورت خود بنمود . امام روى برگرداند و بازگشت و او با اين نيرنگ از كشته شدن رست . [ 9 ] ولايت مصر ، كه عمرو به شرط تصدّى آن با معاويه بيعت كرد . خطبهء 85 [ 1 ] دايرهء تصوّر وهم ، محسوسات است ، و درك صفت در شأن معقولات ( از ابن ميثم ) . [ 2 ] ترجمه لفظ به لفظ : دلها . [ 3 ] كيف ( چگونگى ) هيأتى است در محلّ ، نه پذيراى نسبت است و نه قسمت ، و چون بارى تعالى را صفتى زايد بر ذات نيست ، پس محلَّى هم براى عروض كيف ندارد . [ 4 ] « تجزيه » از اوصاف « كمّ متّصل » است و كميّت بر حق تعالى روا نيست . [ 5 ] تبعيض ( بخشى را گرفتن و بخشى را هشتن ) از عوارض « كمّ منفصل » است . [ 6 ] مرگ يا رستاخيز و ظاهرا بدين آيه نظر دارد : * ( فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ) * ( هود : 98 ) . [ 7 ] * ( وَجاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهِيدٌ ) * ( ق : 21 ) .