حركتى زشت مىكردند تا نشان دهند به عهد و پيمان خود ارزشى نمىنهند .
[ 2 ] از فرزندان عبد الملك پسر مروان چهار تن حكومت كردند : يزيد ، سليمان ، وليد و هشام ، و ممكن است مقصود امام از چهار كبش ( مهتر ) مقصود عبد الملك باشد كه به خلافت رسيد و عبد العزيز كه حاكم مصر بود ، و بشير كه ولايت عراق داشت و محمد كه بر جزيره حكومت مىراند ( عبده ) .
خطبهء 75
[ 1 ] قرف كه آن را عيب گفتن معنى كردهام ، معنى ديگرى نيز دارد ( باز كردن سر زخم ) ، و شايد اين معنى در چنين مورد لطف بيشترى داشته باشد .
[ 2 ] اشارت است به آيهء 12 سورهء حجرات : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ ) * كسى از شما ديگرى را غيبت نكند ، آيا دوست دارد گوشت مردهء برادر خود را بخورد ) .
[ 3 ] قسمت نخست اشارت است به آيهء 59 سورهء نساء .
خطبهء 76
[ 1 ] أخذ بحجزة فلان : به دو پناه برد و چنگ به دو زد ، و « حجزه » جاى بند شلوار است .
[ 2 ] ورزيدن : به دست آوردن حاصل كردن .
[ 3 ] مطيّه : بارگى ، اسب و هر چه بر آن سوار شوند .
خطبهء 77
[ 1 ] سعيد پسر عاص كه از جانب عثمان پسر عفان حكومت كوفه را داشت ، هديهاى نزد امام فرستاد و به برندهء هديه گفت : على ( ع ) را بگوى ، من بيش از اين اندازه هيچ كس را ندادهام ، مگر امير المؤمنين عثمان را . چون پيام سعيد به امام رسيد اين سخنان را فرمود .
سعيد پسر عاص پسر اميّه سال اوّل هجرت توّلد يافت . پدرش در جنگ بدر به دست امير المؤمنين ( ع ) كشته شد ، خود وى به سال 59 درگذشت « اسد الغابة فى معرفة احوال الصحابة » .
[ 2 ] تفويق : نوشاندن شير به شتر بچّه ، اندك اندك .
[ 3 ] چنان كه در متن نهج البلاغه مىبينيم عبارت « لأنفضنّهم » است ، و در اين صورت ضمير به بنى اميّه راجع است ، امّا در « اغانى » ( دار الكتب ج 12 ص 144 ) ، كلمه « لأنفضنّها » ضبط شده و ضمير به فيىء بر مىگردد ، و ظاهرا اين ضبط درست است .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٦٦