تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
[ مردى از خوارج گفت خدا اين كافر را بكشد چه نيك فقه داند . مردم براى كشتن او برخاستند ، امام فرمود : ] آرام باشيد ، دشنام را دشنامى بايد و يا بخشودن گناه شايد . 421 [ و فرمود : ] از خرد تو را اين بايد كه راه گمراهىات را از راه رستگاريت ، نمايد . 422 [ و فرمود : ] كار نيك را به جاى آريد و چيزى از آن را خرد مشماريد كه خرد آن بزرگمقدار است و اندك آن بسيار ، و كسى از شما نگويد ديگرى در انجام كار نيك از من سزاوارتر است كه به خدا سوگند ، بود كه چنين شود ، چه نيك و بد را مردمانى است ، هر كدام را وانهاديد اهل آن ، كار را به انجام خواهد رسانيد . 423 [ و فرمود : ] آن كه نهان خود را اصلاح نمايد خدا آشكار او را نيكو فرمايد ، و آن كه به كار دينش پردازد خدا كار دنياى او را درست سازد ، و آن كه ميان خود و خدا را به صلاح آرد ، خدا ميان او و مردمان را نيكو دارد . 424 [ و فرمود : ] بردبارى پرده‌اى است پوشان ، و خرد شمشيرى است برّان ، پس نقصانهاى خلقت را با بردبارىات بپوشان ، و با خرد خويش هوايت را بميران . 425 [ و فرمود : ] همانا خدا را بندگانى است كه آنان را به نعمتها مخصوص كند ، براى سودهاى بندگان . پس آن نعمتها را در دست آنان وا مىنهد چندان كه آن را ببخشند ، و چون از بخشش باز ايستند نعمتها را از ايشان بستاند و ديگران را بدان مخصوص گرداند .