تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
چون بزرگواران شكيبايى ، و گرنه چون چارپايان فراموش نمايى . 415 [ و در صفت دنيا فرمود : ] مىفريبد و زيان مىرساند و مىگذرد . خدا دنيا را پاداشى نپسنديد براى دوستانش و نه كيفرى براى دشمنانش . مردم دنيا چون كاروانند ، تا بار فكنند كاروانسالارشان بانگ بر آنان زند تا بار بندند و برانند . 416 [ و به پسرش حسن فرمود : ] پسركم ! چيزى از دنيا بجا منه ! چه آن را براى يكى از دو كس خواهى نهاد : يا مردى كه آن را در طاعت خدا به كار برد پس به چيزى كه تو بدان بدبخت شده‌اى نيكبخت شود ، و يا مردى كه به نافرمانى خدا در آن كار كند و بدانچه تو براى او فراهم كرده‌اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را يار باشى و هيچ يك از اين دو در خور آن نبود كه بر خود مقدمش دارى . [ و اين گفتار به گونه‌اى ديگر روايت شده است كه : ] اما بعد ، آنچه از دنيا در دست توست پيش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به ديگرى رسد و تو فراهم آورنده‌اى كه براى يكى از دو تن خواهى گذاشت : آن كه گرد آوردهء تو را در طاعت خدا به كار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‌اى خوشبخت شود ، يا آن كه آن را در نافرمانى خدا صرف كند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‌اى بدبخت شوى و هيچ يك از اين دو سزاوار نبود كه بر خود مقدمش دارى و بر پشت خويش براى او بارى بردارى ، پس براى آن كه رفته است آمرزش خدا را اميد دار و براى آن كه مانده روزى پروردگار . !