اين معنى را ابو عبيد آورده است ، امّا رأى من اين است كه در اينجا مقصود از « نصّ الحقاق » بالغ شدن زن است آن چنان كه شوى گرفتن او روا بود و بتواند در حقوق خود تصرف كند ، و اين تشبيهى است به « حقاق » در شتر و آن جمع « حقّه » و « حقّ » است ، و آن شترى است كه سه سالگى را به پايان رسانيده و به چهارمين سال در آمده است و در اين هنگام به حدّى رسيده كه در خور سوارى دادن است و راه بردن و « حقائق » نيز جمع « حقّه » است ، پس هر دو روايت به يك معنى باز مىگردد و اين معنى به روش عرب شبيهتر است تا معنى كه آورده شد . ]
5
[ و در حديث آن حضرت است كه : ] ايمان همچون نقطهاى در دل پديد مىگردد هر چه ايمان بيفزايد ، نقطه پديدارتر آيد . [ و لمظه همانند نقطهء سياه است يا مانند آن از سپيدى و از اين معنى است « فرس ألمظ » هرگاه در لب اسب سپيدى بود . ]
6
[ و در حديث آن حضرت است كه : ] چون كسى بر كسى وا مىدارد ظنون ( يعنى نداند آن را خواهد ستد يا نه ) ، پس از ستدن بايد زكات گذشته آن را بدهد . [ پس ظنون مالى است بر عهدهء وامدار كه وامده نمىداند آن را از وى خواهد ستد يا نه . گويى بدان گمان دارد ، گاه اميد ستدن و گاه نوميد از گرفتن ، و اين از فصيحترين سخنهاست و همچنين هر چيز كه در پى آنى و رسيدن يا نرسيدن بدان را ندانى « ظنون » بود و از اين معنى است گفتهء أعشى :
چاهى كه گمان آب بدان برند در بيابان ، و دور است از ريزش باران خروشان
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٠٦