تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
فصلى است كه در آن گزيده‌اى از كلام او را مىآوريم كه غريب مىنمايد و آن را تفسيرى بايد : 1 [ و در حديث آن حضرت است كه : ] چون چنين شود يعسوب دين با پيروان خود به راه افتد ، پس چون ابر پاييزى گرد او فراهم آيند . [ يعسوب مهتر بزرگ است كه كار مردم به دست اوست ، و قزع پاره‌هاى ابرى است كه باران در آن نيست . ] 2 [ و در حديث آن حضرت است ( ع ) : ] اين خطيب شحشح است . [ يعنى در خطبه خواندن رسا و در پى گيرى آن تواناست ، و هر كه پى گيرى سخن تواند يا راهى را پى گرفته و پويد شحشح است ، و شحشح جز در اين مورد ، به معنى بخيل نابخشنده بود . ] 3 [ و در حديث آن حضرت است : ] دشمنى را قحمى است . [ از قحمة هلاكتجايها را خواهد ، چه آن بيشتر كسانى را كه بدان در شوند نابود و تباه كند ، و از اين معنى است « قحمة الأعراب » و آن چنان است كه خشكسالى آنان را فرا گيرد و مالهاشان را نابود كند ، و آن نگونسارىشان بود در آن سال ، و براى آن معنى ديگرى نيز