گفتهاند و آن اين است كه خشكى صحرا ناچارشان سازد تا به شهرها رو آورند . ]
4
[ و در حديث آن حضرت است كه : ] چون زنان به « نصّ الحقاق » رسيدند خويشاوندان پدرى به آنان اولىترند . [ و نصّ نهايت هر چيز است و رسيدن به پايان آن چون : نصّ در رفتن ، كه آن نهايت سيرى است كه چارپا بر آن تواناست . و گويى « نصصت الرّجل عن الأمر » و آن هنگامى است كه پرسش خود را از وى به نهايت رسانى تا آنچه را نزد اوست بدانى . پس نصّ الحقاق رسيدن به بلوغ است ، چه آن منتهاى دوران كودكى است ، و هنگامى است كه خرد در آن از خردى گذشته به بزرگى مىرسد ، و اين از فصيحترين و غريبترين كنايتها از اين مرحله است ، نيز هنگامى كه زنان بدين مرحله رسيدند خويشاوندان پدرى از خويشاوندان مادرى به آنان نزديكترند اگر محرم باشند چون برادران و عموها . و به شوى دادن او اگر بخواهند . « و حقاق » ستيزيدن مادر است با خويشاوندان پدرى بر سر دختر ، و آن جدال و خصومت بود و گفتن هر يك ديگرى را كه من به دو - به دختر - از تو سزاوارترم . گويند از اين معنى است « حاققته حقاقا » ، مانند « جادلته جدالا » و گفتهاند : « نصّ الحقاق » رسيدن خرد است به كمال و آن بالغ شدن است ، چه قصد امام از آوردن اين كلمه هنگامى است كه در آن حقوق و احكام واجب مىشود و آن كه آن را « نصّ الحقائق » روايت كرده از حقايق جمع حقيقت را خواهد . !
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٠٥