تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كه جز او خدايى نيست در كيفرش تعجيل نبايست چه او خدا را يگانه دانست . 254 [ و فرمود : ] پسر آدم ! وصىّ خود در مال خويش باش ، و در آن چنان كن كه خواهى پس از تو كنند . 255 [ و فرمود : ] تندخويى گونه‌اى ديوانگى است ، چرا كه تندخو پشيمان شود و اگر پشيمان نشد ديوانگى او استوار بود . 256 [ و فرمود : ] حسد چون كم بود ، تن درست و بى غم بود . 257 [ و فرمود : ] كميل ! كسان خود را بگو تا پسين روز پى ورزيدن بزرگيها شوند و شب پى برآوردن نياز خفته‌ها . چه ، بدان كس كه گوش او بانگها را فرا گيرد ، هيچ كس دلى را شاد نكند جز كه خدا از آن شادمانى براى وى لطفى آفريند ، و چون به دو مصيبتى رسد آن لطف همانند آبى كه سرازير شود روى به وى نهد ، تا آن مصيبت را از او دور گرداند چنان كه شتر غريبه را - از چراگاه - دور سازند . 258 [ و فرمود : ] چون تنگدست شديد به صدقه دادن با خدا سودا كنيد . 259 [ و فرمود : ] وفا با بيوفايان ، بيوفايى است با خدا ، و بيوفايى با بيوفا وفا بود نزد خدا . 260 [ و فرمود : ] بسا كس كه با نيكويى به دو گرفتار گرديده است و بسا مغرور بدانكه گناهش پوشيده است ، و بسا كس كه فريب خورد به سخن نيكويى كه در بارهء او بر زبانها رود ، و خدا هيچ كس را نيازمود چون كسى كه او را در زندگى مهلتى بود . [ و اين گفتار پيش از اين گذشت ، ليكن اينجا در آن زيادتى است سودمند . ] !