تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
210 [ و فرمود : ] از خدا بترسيد ، ترسيدن وارسته‌اى كه دامن به كمر زده و خود را آماده ساخته ، و در فرصتى كه داشته كوشيده و ترسان به راه بندگى تاخته و نگريسته است در آنجا كه رخت بايدش كشيد و پايان كار و عاقبتى كه بدان خواهد رسيد . 211 [ و فرمود : ] جوانمردى آبروها را پاسبان است و بردبارى بى خرد را بند دهان و گذشت پيروزى را زكات است و فراموش كردن آن كه خيانت كرده براى تو مكافات ، و رأى زدن ديدهء راه يافتن است ، و آن كه تنها با رأى خود ساخت خود را به مخاطره انداخت ، و شكيبايى دور كنندهء سختيهاى روزگار است و ناشكيبايى زمان را - بر فرسودن آدمى يار ، و گراميترين بىنيازى وانهادن آرزوهاست و بسا خرد كه اسير فرمان هواست ، و تجربت اندوختن ، از توفيق بود و دوستى ورزيدن پيوند با مردم را فراهم آرد ، و هرگز امين مشمار آن را كه به ستوه بود و تاب نيارد . 212 [ و فرمود : ] خود پسنديدن آدمى ، يكى از حسودان خرد اوست . 213 [ و فرمود : ] بر آزار و درد بايدت تحمل نمود و گرنه هرگز خرسند نخواهى بود . 214 [ و فرمود : ] هر كه را نهال - خوى و خلق - به بار بود ، شاخ و بر او بسيار بود . 215 [ و فرمود : ] جدال تدبير را ويران كند . 216 [ و فرمود : ] آن كه به نوايى رسيد خود را از ديگران برتر ديد . 217 [ و فرمود : ] در دگرگونى روزگار گوهر مردان است پديدار . !