تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
218 [ و فرمود : ] رشك بردن دوست از خالص نبودن دوستى اوست . 219 [ و فرمود : ] قربانگاه خردها را بيشتر - آنجا توان يافت - كه برق طمعها بر آن تافت . 220 [ و فرمود : ] از عدالت نبود حكم نمودن به گمان . 221 [ و فرمود : ] ستم راندن بر بندگان بدترين توشه است براى آن جهان . 222 [ و فرمود : ] از شريفترين كردار مرد بزرگوار آن است كه از آنچه مىداند غفلت نمايد . 223 [ و فرمود : ] هر كه پوشش شرم گزيند كس عيب او نبيند . 224 [ و فرمود : ] با خاموش بودن بسيار ، وقار پديدار شود و با دادن داد دوستان فراوان گردند و با بخشش بزرگى قدر آشكار گردد و با فروتنى نعمت تمام و پايدار ، و با تحمل رنجها سرورى به دست آيد و به عدالت كردن دشمن از پا در آيد . و با بردبارى برابر بى خرد ، ياران بسيار يابد . 225 [ و فرمود : ] شگفت است از رشك بران كه غافلند از تندرستى مردمان . 226 [ و فرمود : ] طمعكار در بند خوارى گرفتار است . 227 [ و او را از ايمان پرسيدند ، فرمود : ] ايمان ، شناختن به دل است و اقرار به زبان و با اندامها بردن فرمان . 228 [ و فرمود : ] آن كه از دنيا اندوهناك است ، از قضاى خدا خشمناك است . و آن كه از مصيبتى كه به دو رسيده گله آرد ، از پروردگار خود