149
[ و فرمود : ] كسى كه ارج خود نشناخت جان خود را باخت .
150
[ و به مردى كه از او خواست تا پندش دهد فرمود : ] از آنان مباش كه به آخرت اميدوار است بى آنكه كارى سازد ، و به آرزوى دراز توبه را واپس اندازد . در بارهء دنيا چون زاهدان سخن گويد ، و در كار دنيا راه جويندگان دنيا را پويد . اگر از دنيا به دو دهند سير نشود ، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد . در سپاس آنچه بدان دادهاند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونى را خواهان . از كار بد باز مىدارد ، و خود باز نمىايستد ، و بدانچه خود نمىكند فرمان مىدهد . نيكوان را دوست مىدارد ، و كار او كار آنان نيست و گناهكاران را دشمن مىدارد ، و خود از آنان يكى است . مرگ را خوش نمىدارد ، چون گناهانش بسيار است و بدانچه به خاطر آن از مردن مىترسد در كارست . اگر بيمار شود پيوسته در پشيمانى است ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى . چون عافيت يابد به خود بالان است ، و چون گرفتار بلا شود نوميد و نالان . اگر بلايى به دو رسد ، به زارى خدا را خواند ، و اگر اميدى يابد مغرور روى برگرداند . در آنچه در بارهء آن به گمان است ، هواى نفس خويش را به فرمان است ، و در بارهء آنچه يقين دارد در چيرگى بر نفس ناتوان . از كمتر گناه خود بر ديگرى ترسان است ، و بيشتر از - پاداش - كردهء او را براى خود بيوسان . اگر بى نياز شود سرمست گردد و مغرور ، و اگر مستمند شود مأيوس و سست و رنجور ، چون كار كند در كار كوتاه است و چون بخواهد بسيار خواه است . چون شهوت بر او دست يابد گناه را مقدّم سازد ، و توبه را واپس اندازد و چون رنجى به دو رسد از راه شرع و ملَّت برون تازد . آنچه را مايهء عبرت است وصف كند و خود عبرت نگيرد ، و در اندرز دادن مبالغه كند و خود اندرز نپذيرد . در گفتن ، بسيار گفتار ، و در عمل اندك كردار در آنچه ناماندنى است خود را بر ديگرى پيش دارد ، و آنچه را ماندنى است آسان شمارد . غنيمت را غرامت پندارد و غرامت را غنيمت انگارد . از مرگ بيم دارد و فرصت را وامىگذارد . گناه جز خود را بزرگ مىانگارد و بيشتر از آن را كه خود كرده ، خرد
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٨٩