به حساب مىآرد ، و از طاعت خود آن را بسيار مىداند كه مانندش را از جز خود ناچيز مىپندارد . پس او بر مردم طعنه زند و با خود كار به ريا و خيانت كند با توانگران به بازى نشستن را دوستتر دارد تا با مستمندان در ياد - خدا - پيوستن . به سود خود بر ديگرى حكم كند و براى ديگرى به زيان خود رأى ندهد ، و ديگران را راه نمايد و خود را گمراه نمايد . پس فرمان او را مىبرند و او نافرمانى مىكند . و - حق خود را - به كمال مىستاند و - حق ديگرى را - به كمال نمىدهد . از مردم مىترسد ، نه در راه طاعت خدا و از خدا نمىترسد در راه طاعت بندهها . [ و اگر در اين كتاب جز اين گفتار نبود ، براى اندرز بجا و حكمت رسا ، و بينايى بيننده و پند دادن نگرندهء انديشنده بس مىنمود . ]
151
[ و فرمود : ] هر كس را سر انجامى است ، شيرين و يا تلخكامى است .
152
[ و فرمود : ] هر بختيارى را بخت برگشتنى است ، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نيست .
153
[ و فرمود : ] شكيبا پيروزى را از كف ندهد اگر چه روزگارانى بر او بگذرد .
154
[ و فرمود : ] آن كه به كار كسانى خشنود است ، چنان است كه در ميان كار آنان بوده است ، و هر كه در باطلى پا نهاد ، دو گناه بر گردن وى افتاد ، گناه كردار و گناه خشنودى بدان كار .
155
[ و فرمود : ] چنگ در پيمانهاى كسانى در آريد كه چشم وفا از ايشان داريد .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٩٠