تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
116 [ و فرمود : ] بسا كسى كه با نعمتى كه به دو دهند . به دام افتد ، و با پرده‌اى كه بر گناه او پوشند فريفته گردد ، و با سخن نيك كه در باره‌اش گويند آزموده شود ، و خدا هيچ كس را به چيزى نيازمود چون مهلتى كه به دو عطا فرمود . 117 [ و فرمود : ] دو تن به خاطر من تباه شدند : دوستى كه از اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض - مرا - در دل كاشت . 118 [ و فرمود : ] از دست دادن فرصت اندوهى گلوگير است . 119 [ و فرمود : ] دنيا همچون مار است سودن آن نرم و هموار ، و درون آن زهر مرگبار . فريفتهء نادان دوستى آن پذيرد ، و خردمند دانا از آن دورى گيرد . 120 [ و او را از قريش پرسيدند ، فرمود : ] اما خاندان مخزوم : گل خوشبوى قريشاند ، دوست داريم با مردانشان سخن گفتن ، و زنانشان را به زنى گرفتن . امّا خاندان عبد شمس : در رأى دور انديشترند و در حمايت مال و فرزند نيرومندتر . ليكن ما در آنچه به دست داريم بخشنده‌تريم ، و هنگام مرگ در دادن جان جوانمردتر ، و آنان بيشتر به شمارند و فريبكارتر و زشت كردار ، و ما گشاده زبانتر و خيرخواه‌تر و خوبتر به ديدار . 121 [ و فرمود : ] دو كار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، كارى كه لذتش رود و گناهش ماند ، و كارى كه رنجش برود و پاداشش ماند . 122 [ و در پى جنازه‌اى مىرفت ، شنيد مردى مىخندد فرمود : ] !