تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
شمردن آن ، تا بزرگ نمايد . پوشيدن آن ، تا آشكار گردد ، و شتاب كردن در آن ، تا گوارا شود . 102 [ و فرمود : ] بر مردمان روزگارى آيد كه جز سخن چين را ارج ننهند ، و جز بدكار را خوش طبع نخوانند ، و جز با انصاف را ناتوان ندانند . در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آرند ، و بر پيوند با خويشاوند منّت گذارند ، و عبادت را وسيلت بزرگى فروختن بر مردم انگارند . در چنين هنگام كار حكمرانى با مشورت زنان بود ، و امير بودن از آن كودكان و تدبير با خواجگان . 103 [ و او را ديدند با جامه‌اى كهنه و پينه زده . سبب پرسيدند فرمود : ] دل را خاشع كن و نفس را خوار ، و مؤمنان بدان اقتدا كنند - در كردار - . همانا دنيا و آخرت دو دشمنند نافراهم ، و دو راهند مخالف هم . آن كه دنيا را دوست داشت و مهر آن را در دل كاشت ، آخرت را نه پسنديد و دشمن انگاشت ، و دنيا و آخرت چون خاور و باختر است و آن كه ميان آن دو رود چون به يكى نزديك گردد از ديگرى دور شود . و چون دو زنند در نكاح يكى شوى - كه ناسازگارند و در گفتگوى - . 104 [ و از نوف بكالى روايت است كه شبى امير المؤمنين ( ع ) را ديدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف ! خفته‌اى يا ديده‌ات باز است ؟ گفتم ديده‌ام باز است . فرمود : ] نوف ! خوشا آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمىاند كه زمين را گستردنى خود گرفته‌اند و خاك آن را بستر .