تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
مىنمود كه پروردگار ما يكى است ، و پيامبرمان يكى ، و دعوت ما به اسلام يكسان است . در گرويدن به خدا و تصديق پيامبر او ( ص ) يكديگر را تقصير - كار نمىشماريم ، و افزون از آن را از هم چشم نمىداريم ، جز اختلاف در خون عثمان كه ما از آن بركناريم . گفتيم بياييد تا امروز با خاموش ساختن آتش پيكار و آرام كردن مردمان ، كارى را چاره كنيم كه پس از درگيرى جبران آن نتوان . تا كار استوار شود و اطراف آن فراهم آيد ، و ما بتوانيم حق را به جاى آن برگردانيم . گفتند نه كه چارهء كار را جز با پيكار نكنيم ، و سر باز زدند و جنگ در گرفت و پايدار گرديد و آتش آن بر افروخت و سر كشيد . پس چون پيكار ، دندان در ما و آنان فرو برد و چنگال خود را سخت بيفشرد به دعوت ما گردن نهادند ، و بدانچه خوانده بوديمشان پاسخ دادند . پس بدانچه خواندند پاسخشان گفتيم و آنچه خواستند زود پذيرفتيم تا آنكه حجت برايشان آشكار گرديد و رشتهء معذرتشان بريد . سپس از آنان هر كه بر اين گفتار پايدار ماند ، كسى است كه خدا او را از هلاكت رهاند ، و آن كه ستيزيد و لجاجت ورزيد كسى است كه پيمان شكست و چون گاو خراس بر جاى گرديد . خدا دل او را در پردهء تاريك گمراهى بپوشانيده و بلاى بد را گرد سرش گردانيده . « 59 »
و از نامهء آن حضرت است به اسود پسر قطيبه حاكم حلوان اما بعد ، چون والى را هواها گونه‌گون شود او را از بسيارى عدالت ، باز دارد . پس بايد كار مردم در آنچه حق است ، نزد تو يكسان باشد ، كه ستم را با عدل عوض ندهند . پس خود را از آنچه مانند آن را نمىپسندى دور ساز ، و نفس خود را در كارى كه خدا بر تو واجب فرمود در باز ، حالى كه پاداش آن را اميدوارى و از كيفرش ترسان . و بدان كه دنيا خانهء آزمايش است و دنيا دار ساعتى در آن آسوده نبود ،