آن را بر هم نمىزنم . اگر روزگار من و تو را فراهم آرد ، همچنان بر سر راه تو مىمانم « تا خدا ميان ما داورى كند و او بهترين داوران است . »
« 56 »
و از وصيت آن حضرت است به شريح پسر هانى
چون او را امير دستهء مقدم لشكر خود به شام قرار داد در هر بام و شام از خدا بترس ، و از فريب دنيا بر خود بيم دار ، و هيچگاه دنيا را امين مشمار ، و بدان كه اگر خود را باز ندارى ، از بسيار آنچه دوست مىدارى به خاطر آنچه ناخوش و زشت - مىشمارى - هوسها تو را بدين سو و آن سو كشاند و زيانهاى بسيار به تو رساند پس نفست را بازدار و در پى هوس رفتنش مگذار و چون خشمت سر كشد خردش ساز و بكوبش و برانداز .
« 57 »
و از نامهء آن حضرت است به مردم كوفه چون از مدينه به بصره مىرفت
اما بعد ، من از جايگاه خود برون شدم ، ستمكارم يا ستمديده ، نافرمانم يا - مردم - از فرمانم سركشيده . من خدا را به ياد كسى مىآورم كه اين نامهام به دو برسد ، تا چون نزد من آمد ، اگر نكو كار بودم يارىام كند و اگر گناهكار بودم از من بخواهد تا به حق بازگردم .
« 58 »
و از نامهء آن حضرت است كه به مردم شهرها نوشت
، و در آن آنچه ميان او و سپاهيان صفين رفت بيان فرمايد آغاز كار ما اين بود كه ما و مردم شام با هم ديدار كرديم . چنين