تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
و با خيانتكاران همآواز . پس نه پسر عمويت را يار بودى ، و نه امانت را كار ساز . گويى كوششت براى خدا نبود ، يا حكم پروردگار تو را روشن نمىنمود ، و يا مىخواستى با اين امت در دنيايشان حيله بازى ، و در بهره‌گيرى از غنيمت آنان دستخوش فريبشان سازى . چون مجال بيشتر در خيانت به امت به دستت افتاد ، شتابان حمله نمودى و تند برجستى و آنچه توانستى از مالى كه براى بيوه زنان و يتيمان نهاده بودند بربودى . چنان كه گرگ تيز تك برآيد و بز زخم خورده و از كار افتاده را بربايد . پس با خاطرى آسوده ، آن مال ربوده را به حجاز روانه داشتى و خود را در گرفتن آن بزهكار نپنداشتى . واى بر تو گويى با خود چنين نهادى كه مرده ريگى از پدر و مادر خويش نزد كسانت فرستادى . پناه بر خدا آيا به رستاخيز ايمان ندارى ، و از حساب و پرسش بيم نمىآرى ؟ اى كه نزد ما در شمار خردمندان بودى ! چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا نمودى حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىآشامى و كنيزكان مىخرى و زنان مىگيرى و با آنان مىآرامى از مال يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدانى كه خدا اين مالها را به آنان واگذاشته ، و اين شهرها را به دست ايشان مصون داشته ؟ پس از خدا بيم دار و مالهاى اين مردم را باز سپار ، و اگر نكنى و خدا مرا يارى دهد تا بر تو دست يابم كيفريت دهم كه نزد خدا عذرخواه من گردد ، و به شمشيريت بزنم كه كس را بدان نزدم جز كه به آتش در آمد . به خدا اگر حسن و حسين چنان كردند كه تو كردى از من روى خوش نديدندى ، و به آرزويى نرسيدندى ، تا آنكه حق را از آنان بستانم و باطلى را كه به ستمشان پديد شده نابود گردانم ، و سوگند مىخورم به پروردگار