تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
بتازند ، و در جدايى خواهى اين سو و آن سو دوند ، و در سرگردانى با سركشى بسازند . كه آنان در جنگ با من فراهم گرديدند ، چنان كه پيش از من با رسول خدا ( ص ) جنگيدند . - قريش كيفر اين كار زشت را از خدا - ببيند كه رشتهء پيوند مرا پاره نمود و حكومتى را كه از آن فرزند مادرم بود از من ربود ، و رأى مرا در بارهء پيكار پرسيدى ، من چنان مىبينم كه بايد با آنان كه پيمان را شكستند و كمر به جنگ با من بستند ، پيكار كنم تا خدا را ديدار كنم . فراوانى مردم پيرامونم بر عزّت من نيفزايد ، و پراكندگى آنان از گردم ، مرا هراسان ننمايد . و مپندار كه پسر پدرت هر چند مردم او را رها كنند خود را زار و فروتن نمايد و نه سست به زير بار ستم در آيد ، و نه رام مهار خود را به دست كشنده بگذارد ، و نه پشت خود را براى سوارى هر كه خواهد خم دارد . ليكن او چنان است كه آن مرد از بنى سليم گفته :
اگر از من پرسى چگونه‌اى ؟ من شكيبايم در سختى روزگار و پايدار بر من دشوار است كه مرا اندوهناك بينند تا دشمن سرزنش كند و دوست اندوهناك شود
« 37 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه پس سبحان اللَّه ، چه سخت به هوسهاى نو پديد آورده گرفتارى ، و به سرگردانى ملالت بار دچار . حقيقتها را ضايع ساخته ، پيمانها را به دور انداخته ، حقيقت و پيمانى كه خواستهء خداى سبحان است و حجّت بر بندگان . اما پرگويى تو در بارهء عثمان و كشتن او ، تو عثمان را هنگامى يارى كردى كه انتظار پيروزى داشتى و آن گاه كه يارى تو به سود او بود او را خوار گذاشتى ، و السلام .