تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
« 38 »
و از نامهء آن حضرت است به مردم مصر چون اشتر ( ره ) را بر آنان والى ساخت . از بندهء خدا على امير مؤمنان به مردمى كه براى خدا به خشم آمدند هنگامى كه - ديگران - خدا را در زمين نافرمانى كردند و حق او را از ميان بردند ، تا آنكه ستم سراپرده‌اش را بر پا كرد و نيكوكار و بدكردار و باشنده و كوچنده را به درون خود در آورد ، نه معروفى ماند كه در پناه آن آسوده توان بود و نه از منكرى نهى توان نمود . اما بعد ، من بنده‌اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزهاى بيم نخوابد و در ساعتهاى ترس از دشمن روى برنتابد . بر بدكاران ، تندتر بود از آتش سوزان . او مالك پسر حارث مذحجى است . آنجا كه حق بود سخن او را بشنويد ، و او را فرمان بريد . كه او شمشيرى از شمشيرهاى خداست . نه تيزى آن كند شود و نه ضربت آن بىاثر بود . اگر شما را فرمان كوچيدن دهد كوچ كنيد ، و اگر گويد بايستيد بر جاى مانيد ، كه او نه بر كارى دليرى كند و نه بازايستد ، و نه پس آيد و نه پيش رود ، جز كه من او را فرمايم . در فرستادن او من شما را بر خود برگزيدم چه او را خيرخواه شما ديدم ، و سرسختى او را برابر دشمنانتان - پسنديدم - . « 39 »
و از نامهء آن حضرت است به عمرو پسر عاص تو دينت را پيرو دنياى كسى كردى كه گمراهىاش آشكار است و زشتى او پديدار . آزاد مرد را در مجلس خويش زشت مىگويد و بردبار را به هنگام آميزش سفيه مىشمارد . تو سر در پى او نهادى و به طلب زيادت او ايستادى . چون سگ كه پى شير رود ، و به چنگال آن نگرد و زيادت شكار او