تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
« 35 »
و از نامهء آن حضرت است به عبد اللَّه پسر عباس پس از كشته شدن محمد پسر ابو بكر اما بعد ، مصر را گشودند و محمد پسر ابو بكر ، كه خدايش بيامرزاد ، شهيد گرديد پاداش مصيبت او را از خدا مىخواهم . فرزندى خيرخواه و كارگذارى كوشا و تيغى برنده و ركنى بازدارنده بود . من مردم را بر انگيختم تا در پى او روند ، و آنان را فرمودم تا به فرياد وى رسند پيش از آنكه - شاميان - كار او را پايان دهند و آنان را نهان و آشكار ، فراوان نه يك بار ، خواندم . بعضى با ناخوشايندى آمدند ، و بعضى به دروغ بهانه آوردند ، و بعضى خوار بر جاى نشستند . از خدا مىخواهم به زودى مرا از دستشان برهاند . به خدا اگر آرزوى شهادتم به هنگام رويارويى با دشمن نبود ، و دل نهادنم بر مرگ خويش نمىبود ، دوست داشتم يك روز با اينان به سر نبرم و هرگز ديدارشان نكنم . « 36 »
و از نامهء آن حضرت است به عقيل پسر ابو طالب در بارهء سپاهى كه آن را به سر وقت بعضى از دشمنان فرستاد ، و آن پاسخ نامه‌اى است كه عقيل به دو نوشته بود . لشكرى انبوه از مسلمانان را به سوى او گسيل داشتم . چون اين خبر به دو رسيد ، گريزان دامن در چيد و پشيمان بازگرديد . - سپاه من - در راه به دو رسيدند و نزديك پنهان شدن آفتاب لختى با يكديگر جنگيدند . پس دير نكشيد كه اندوهناك رهايى يافت ، و از آن پس كه در تنگنا فتاده و جز رمقى از او نمانده بود با دشوارى روى بتافت . قريش را بگذار تا در گمراهى