تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كه آنان در پى تواند ، و رنج جستنشان را در بيابان و دريا و كوه و صحرا بر تو نمىنهند ، ليكن آن خواستنى است تو را ناخوشايند و ديدارى نادلپسند ، و سلام بر آنان كه در خور سلامند . « 10 »
و از نامهء آن حضرت است به دو نيز چه خواهى كرد ، اگر اين جامه‌هاى رنگين كه پوشيده‌اى به كنار شود - و آنچه درون توست آشكار - ؟ از دنيايى كه خود را زيبا نمايانده و با خوشيهايش فريبانده ، تو را خواند و پاسخش دادى ، و كشاند و در پى او افتادى ، و فرمان داد و گردن نهادى ، و همانا به زودى بازدارنده‌اى تو را بايستاند ، چنان كه هيچ سپريت از او نرهاند . پس از اين كار دست باز دار و برگ - روز - حساب فراهم آر ، و آماده باش چيزى را كه به سر وقت تو آيد ، و مشنو از گمراهان آن را كه نشايد ، و گر نكنى تو را بياگاهانم و از غفلتى كه در آن به سر مىبرى واقفت گردانم . همانا تو ناز پرورده‌اى هستى كه شيطانت در بند خود كشيده ، و به آرزوى خويش رسيده و چون جان و خون در تو دميده . معاويه ! از كى شما زمامداران رعيت و فرماندهان امت بوده‌ايد ؟ نه پيشينه‌اى در دين داريد و نه شرفى مهين از زمان پيشين ، و پناه به خدا از گرفتارى به شقاوت ديرين . تو را مىترسانم از اين كه سرسختانه در فريب آرزوها درون باشى و در آشكارا و نهان دو گون . خواهان جنگى ؟ پس مردم را به يكسو بگذار و خود رو به من آر ! و دو سپاه را از كشتار بزرگ معاف دار ! تا بدانى پردهء تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده است و ديدهء چه كس پوشيده . من ابو الحسنم ! كشندهء جدّ و دايى و برادر تو كه روز بدر بر آنان دست يافتم و سر آنان را شكافتم . آن شمشير را همراه دارم و با همان دل از دشمنم دمار برآرم . دين خود را ترك نگفته‌ام و پيامبرى تازه را