تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
اگر كارشان به جدايى و نافرمانى كشيد ، آن را كه فرمانت برد برانگيز ، و با آن كه نافرمانىات كند بستيز و بى نياز باش بدان كه فرمانت برد ، از آن كه از يارىات پاى پس نهد ، چه آن كه - جنگ - را خوش ندارد ، نبودنش بهتر است از بودن ، و نشستنش از برخاستن و يارى نمودن . « 5 »
و از نامهء آن حضرت است به اشعث پسر قيس ( عامل آذربايجان ) كارى كه به عهدهء توست نانخورش تو نيست بلكه بر گردنت امانتى است . آن كه تو را بدان كار گمارده ، نگهبانى امانت را به عهده‌ات گذارده . تو را نرسد كه آنچه خواهى به رعيت فرمايى ، و بى دستورى به كارى دشوار در آيى . در دست تو مالى از مالهاى خداست عزّ و جلّ ، و تو آن را خزانه‌دارى تا آن را به من بسپارى . اميدوارم براى تو بدترين واليان نباشم ، و السلام . « 6 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند ، هم بدانسان بيعت مرا پذيرفتند . پس كسى كه حاضر است نتواند ديگرى را خليفه گيرد ، و آن كه غايب است نتواند كردهء حاضران را نپذيرد . شورا از آن مهاجران است و انصار ، پس اگر گرد مردى فراهم گرديدند و او را امام خود ناميدند ، خشنودى خدا را خريدند . اگر كسى كار آنان را عيب گذارد يا بدعتى پديد آرد او را به جمعى كه از آنان برون شده بازگردانند ، و اگر سرباز زد ، با وى پيكار رانند كه - راهى ديگر را پذيرفته - و جز به راه مسلمانان رفته ، و خدا را در گردن او در آرد آن را كه بر خود لازم دارد . معاويه ! به جانم سوگند ، اگر به ديدهء خرد بنگرى و هوا را از سر به در
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 274 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي