تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
برى ، بينى كه من از ديگر مردمان از خون عثمان بيزارتر بودم ، و مىدانى كه از آن گوشه گيرى نمودم ، جز آنكه مرا متهم گردانى و چيزى را كه برايت آشكار است بپوشانى ، و السلام . « 7 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه نيز اما بعد ! از تو پند نامه‌اى به من رسيد ، جمله‌هايى به هم پيوسته و نامه‌اى به الفاظ زيور بسته . از روى گمراهى نوشته‌اى و با بد انديشى روانه داشته‌اى . نامهء كسى كه نه بيناييش هست تا راهييش بنمايد ، و نه پيشوايى تا ارشادش فرمايد . هوا او را خواند و او پاسخش داد ، و گمراهى وى را راند ، و او در پى آن افتاد . گفت و ندانست چه گويد ، رفت و ندانست چه راهى را پويد . از اين نامه است چه خلافت يك بار بيعت كردن است و دوباره در آن نتوان نگريست ، و براى كسى اختيار از سر گرفتن آن نيست . آن كه از بيعت جمع مسلمانان بيرون رود عيبجويى است ، و آن كه در آن دو دل باشد دو رويى . « 8 »
و از نامهء آن حضرت است به جرير ، پسر عبد اللَّه بجلَّى ، هنگامى كه او را نزد معاويه فرستاده بود اما بعد ! چون نامهء من به تو رسد ، معاويه را وادار تا كار را يكسره نمايد . دو دلى را بگذارد و به يكسو گرايد . سپس او را آزاد گذار در پذيرفتن جنگى كه مردم - شكست خورده - را از خانه‌هاشان برون اندازد ، يا آشتيى كه - وى را - خوار سازد . اگر جنگ را پذيرفت بيا ! و ماندن نزد او را نپذير ، و اگر آشتى را قبول كرد ، از او بيعت بگير ، و السلام .