تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
« 12 »
و از سفارش آن حضرت است به معقل پسر قيس رياحى ، هنگامى كه او را با سه هزار تن در مقدمهء سپاه خود به شام فرستاد . از خدايى بترس كه از ديدار او ناچارى ، و جز آستانش پايانى ندارى . جنگ مكن ، مگر با آن كه با تو بجنگد . در خنكى بامداد و پسين ، راه بسپار و در گرمگاه سپاه را فرود آر ، و در رفتن شتاب ميار ! و سر شب راه مرو كه خدا آن را خاص آسودن كرده است و بار گشودن ، نه كوچ نمودن . پس سر شب خود را آسوده دار و بار كشت را از خستگى برآر ! و چون شب را آسودى ، هنگامى كه سحر پديدار شود يا سپيدهء بامداد آشكار ، به راه بيفت در پناه بركت پروردگار ، و چون دشمن را ديدى در ميان لشكرت بايست ، و به دشمن چندان نزديك مشو چون كسى كه خواهد دست به جنگ برآرد ، و نه چنان دور باش مانند آن كه از كارزار بيم دارد ، تا آنكه فرمان من به تو رسد ، و كينهء آنان شما را واندارد كه جنگ را آغاز كنيد از آن پيش كه به راه راستشان بخوانيد و در عذر را به روىشان فراز كنيد . « 13 »
و از نامهء آن حضرت است به دو تن از اميران سپاهش من ، مالك اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهيانى كه در فرمان شماست ، امير كردم . گفتهء او را بشنويد و از وى فرمان بريد ! او را چون زره و سپر نگهبان خود كنيد كه مالك را نه سستى است و نه لغزش ، و نه كندى كند آنجا كه شتاب بايد ، و نه شتاب گيرد آنجا كه كندى شايد .