تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
و كار را بر من واژگون گردانيدند و براى ستيز با من فراهم گرديدند در حقى - كه از آن من بود نه آنان - و بدان سزاوارتر بودم از ديگران ، و گفتند حق را توانى به دست آورد ، و توانند تو را از آن منع كرد . پس كنون شكيبا باش افسرده يا بمير به حسرت مرده ، و نگريستم و ديدم نه مرا يارى است ، نه مدافعى و مددكارى جز كسانم ، كه دريغ آمدم به كام مرگشان برانم . پس خار غم در ديده خليده چشم پوشيدم و - گلو از استخوان - غصه - تاسيده آب دهان را جرعه جرعه نوشيدم ، و شكيبايى ورزيدم در خوردن خشمى كه از حنظل تلختر بود و دل را از تيغ برنده درد آورتر . [ اين گفتار ضمن خطبه‌هاى پيش گذشت ليكن به خاطر اختلاف روايت آن را دوباره آوردم . ] ( 218 )
و از سخنان آن حضرت است در ذكر كسانى كه براى جنگ او به بصره رفتند بر كارگذاران و خزانه داران بيت المال مسلمانان كه در فرمان من بودند ، و بر مردم شهر كه طاعت و بيعتم مىنمودند در آمدند . آنان را از هم پراكندند و به زيان من ميانشان اختلاف افكندند ، و بر شيعيان من تاختند و گروهى از آنان را به نيرنگ طعمهء مرگ ساختند ، و گروهى شمشير را در كف فشردند و به مهاجمان حمله بردند ، تا صادقانه در راه خدا جان باختند . ( 219 )
و از سخنان آن حضرت است چون به طلحه و عبد الرّحمن بن عتّاب ابن اسيد كه در نبرد جمل كشته افتاده بودند ، گذشت ابو محمد در اينجا غريب مانده است . به خدا خوش نداشتم قريش كشته زير تابش ستارگان افتاده باشند . كين خود را از بنى عبد مناف گرفتم ، و سركردگان بنى جمح از دستم گريختند آنان براى كارى كه در خور آن نبودند گردن افراشتند . ناچار گردنهاشان شكسته ، دست بازداشتند .