تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
شود و يا والى بر رعيت ستم كند ، اختلاف كلمه پديدار گردد ، و نشانه‌هاى جور آشكار ، و تبهكارى در دين بسيار . راه گشادهء سنت را رها كنند ، و كار از روى هوا كنند ، و احكام فروگذار شود و بيمارى جانها بسيار ، و بيمى نكنند كه حقى بزرگ فرو نهاده شود و يا باطلى سترگ انجام داده . آن گاه نيكان خوار شوند ، و بدكاران بزرگمقدار ، و تاوان فراوان برگردن بندگان از پروردگار . پس بر شماست يكديگر را در اين باره اندرز دادن ، و حق همكارى را نيكو گزاردن ، و هيچ كس نتواند حق طاعت خدا را چنان كه بايد بگزارد ، هر چند در به دست آوردن رضاى او حريص باشد ، و در كار بندگى كوشش بسيار به عمل آرد . ليكن از جملهء حقّهاى خدا بر بندگان يكديگر را به مقدار توان اندرز دادن است ، و در بر پاداشتن حق ميان خود ، يارى يكديگر نمودن . و هيچكس هر چند قدر وى در حق بيشتر بود و فضيلت او در دين پيشتر ، بىنياز نيست كه او را در گزاردن حق خدا يارى كنند ، و هيچكس هر چند مردم او را خوار شمارند ، و ديده‌ها وى را بىمقدار ، خردتر از آن نيست كه كسى را در انجام دادن حقّ يارى كند يا ديگرى به يارى او برخيزد . [ پس مردى از ياران او با گفتارى دراز حضرتش را پاسخ داد ، و در آن به روى درود فراوان فرستاد ، و يادآورى كرد كه - سخن او را - شنواست و در انجام فرمان او كوشاست . امام فرمود : ] كسى كه جلال خدا را در ديدهء جان او بزرگ آيد ، و منزلتش در دل او سترگ ، سزاست كه به خاطر اين بزرگى هرچه جز خداست نزد او خرد نمايد ، و سزاوارتر كس بدين آن بود كه نعمت خدا بر وى بسيار باشد و او بر خوان احسان خدا ريزه‌خوار ، چه نعمت خدا بر كسى بسيار نگردد ، جز كه به پاس آن حق وى بر او افزون شود . و در ديدهء مردم پارسا ، زشتترين خوى واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشى شمارند ، و كارهاشان را به