تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
حساب كبر و خودخواهى بگذارند ، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم ، و خواهان ستايش شنودن . سپاس خدا را كه بر چنين صفت نزادم و اگر ستايش دوست بودم آن را وا مىنهادم ، به خاطر فروتنى در پيشگاه خداى سبحان ، از بزرگى و بزرگوارى كه تنها او سزاوار است بدان . و بسا مردم كه ستايش را دوست دارند ، از آن پس كه در كارى كوششى آرند . ليكن مرا به نيكى مستاييد تا از عهدهء حقوقى كه مانده است بر آيم و واجبها كه بر گردنم باقى است ادا نمايم . پس با من چنان كه با سركشان گويند سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كناره مجوييد ، و با ظاهر آرايى آميزش مداريد و شنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد ، و نخواهم مرا بزرگ انگاريد ، چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وى دشوار بود ، كار به حق و عدالت كردن بر او دشوارتر است . پس ، از گفتن حق ، يا راى زدن در عدالت باز مايستيد ، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم ، و نه در كار خويش از خطا ايمنم ، مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است . جز اين نيست كه ما و شما بندگان و مملوك پروردگاريم و جز او پروردگارى نيست . او مالك ماست و ما را بر نفس خود اختيارى نيست . ما را از آنچه در آن بوديم بيرون كرد و بدانچه صلاح ما در آن بود در آورد ، به جاى گمراهى رستگارىمان نصيب نمود ، و به جاى كورى بينايىمان عطا فرمود . ( 217 )
و از سخنان آن حضرت است بار خدايا از تو بر قريش يارى مىخواهم كه پيوند خويشاونديم را بريدند ،
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 250 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي