تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
زبونى ، و جدّ آن لاغ ، و بلندى آن مغاك ، خانهء ربودن و بردن و غارت و هلاك . مردم آن در سختى ، در مسير مرگ بر پا ، به آن يك رسنده و از ديگرى جدا ، - مردم در - راههايش سرگردان ، گريزگاهايش ناپيدا - بر اين و آن - . خواستهء آن موجب نوميدى و زيان . پناهگاهايش آنان را - به دشمن - سپرده ، و خانه‌هايش آنان را از خود برون رانده ، و چاره‌انديشىها ناتوانشان گردانده . چنان كه از آنان ، يا رها شده‌اى است خسته ، يا كشته‌اى سر از تن گسسته و يا سر بريده‌اى اندام گسيخته و يا خونى بر زمين ريخته ، و يا پشت دست گزنده ، و يا دست بر هم زننده ، و يا سر ميان دو بازو نهاده پشيمان ، و يا خود را بر آنچه انديشيده سرزنش كنان ، و يا از تصميمى كه گرفته رويگردان . حالى كه چاره و تدبير پشت كرده است ، و مرگ ، ناگهانى و گريبانگير روى آورده است « و جاى گريزى نمانده ، » و چه دور است دور . آنچه درگذشت ، درگذشت ، و آنچه رفت سپرى گرديد ، و جهان چنان كه خود مىخواست به پايان رسيد « پس نگريست بر آنان آسمان و زمين و نبودند از مهلت دادگان . » ( 192 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است كه قاصعه نام دارد [ اين خطبه نكوهش ابليس را در بردارد كه بزرگى فروخت و آدم را سجده نكرد ، و ابليس نخست كس است كه عصبيّت را آشكار ساخت ، و حميّت را پيروى كرد ، نيز اين خطبه مردم را از رفتن به راه ابليس بر حذر مىدارد . ] سپاس خداى را كه لباس عزّت و بزرگى در پوشيد و آن دو را براى خود گزيد ، و بر ديگر آفريدگان ممنوع گردانيد . آن را خاص خود فرمود و بر ديگران حرام نمود . آن لباس را برگزيد چون بزرگى او را مىسزيد . و آن كس را از بندگان لعنت كرد كه آرزوى عزّت و بزرگى او را در سر پرورد . پس فرشتگان مقرّب خود را بدان بيازمود ، و بدين آزمايش فروتنان را از گردنكشان جدا فرمود . پس گفت خداى سبحان كه داناست بدانچه نهان است در دلها ى همگان - و در پرده‌هاى غيب پنهان : « همانا مىآفرينم آدمى از گل ، پس چون آن را راست و درست كردم ، و از روح خود در آن دميدم ، بيفتيد براى او سجده كنان . پس سجده كردند فرشتگان همگى ، جز شيطان » كه رشك او