ترسيدند ، و رخت بر بستند ؟ مرد گفت : « امير المؤمنين ! رخت بربستند . » فرمود : ] نابود شوند نابود ، چنان كه مردم ثمود بدانيد ! كه چون نيزهها به سوى آنان راست شود ، و شمشيرها بر كاسهء سرهاشان فرود آيد ، از آنچه كردند پشيمان گردند . همانا شيطان ، امروز آنان را به گريختن و از جمع مسلمانان بريدن ، خواند ، و فردا از ايشان بيزار باشد ، و از آنان به كنار . آنان را همين بس كه از راه راست برون شدند ، و در كورى و گمراهى سرنگون ، از حق رويگردان ، و سركش در گمراهى ، روان .
( 182 )
و از خطبههاى آن حضرت است
[ از نوف بكالى روايت شده است كه امير المؤمنين ( ع ) اين خطبه را در كوفه بر ما خواند . او بر سنگى ايستاده بود ، كه جعدة پسر هبيرهء مخزومى آن را بر پا داشته بود . جامهاى پشمين بر تن داشت و دوال شمشير از ليف خرما برگردن ، و نعلين از ليف در پا . نشان سجده بر پيشانى او ، همچون داغ شتر بر سر زانو . فرمود : ] ستايش خداى را كه به سوى اوست بازگشتن آفريدگان ، و پايان كارهاى - جهان - او را سپاس مىگوييم بر احسان وى كه فراوان است ، و برهان او كه رخشان است ، و بخشش او كه افزون است ، و نعمت او كه از - اندازه برون است - . ستايشى كه حقّ او را گزارد ، و سپاس او را به جاى آرد ، و به پاداش او نزديك كننده باشد ، و فزونى نعمت او را سبب شونده ، و از او يارى مىخواهيم ، يارى خواستن آن كس كه فضل او را اميدوار است ، و بخشش او را در انتظار ، و دفع - زيان - را به دو اعتماد دارنده ، و فزونى نعمت او را اقرار آورنده ، به گفتار و كردار برابر او فروتن و خوار ، و به دو مىگرويم ، گرويدن آن كس كه با يقين به دو اميد دارد و با ايمان روى به او آرد ، و برابر او خوار باشد ، و بىريايش به يكتايى بپرستد ، و به بزرگى بستايد و با كوشش و رغبت به پناه او آيد .