تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
مقدّر داشته است ، و بر اين گرفتارى كه با شما دارم - گروهى كه از رفتارشان بيزارم - . اى مردمى كه اگر امر كنم فرمان نمىبريد ، و اگر - بخوانمتان - پاسخ نمىدهيد ، اگر فرصت يابيد - در گفتار بيهوده - فرو مىمانيد ، و اگر با شما بستيزند ، سست و ناتوانيد . اگر مردم بر امامى فراهم آيند ، سرزنش مىكنيد ، و اگر ناچار به كارى دشوار در شويد ، پاى پس مىنهيد . بىحميّت مردم انتظار چه مىبريد ! چرا براى يارى برنمىخيزيد ، و براى گرفتن حقّتان نمىستيزيد . مرگتان رساد ، يا خوارى بر شما باد ! به خدا ، اگر مرگ من بيايد - و به سر وقتم خواهد آمد - ميان من و شما جدايى مىاندازد ، حالى كه همنشينىتان را خوش نمىدارم ، و با شما بودن چنان است كه گويى ياورى ندارم . راستى شما چه مردمى هستيد ؟ دينى نيست كه فراهمتان آرد ؟ غيرتى نداريد تا بر كارتان وادارد ؟ شگفت نيست كه معاويه ، بى سر و پاهاى پست را مىخواند ، و آنان پى او مىروند ، بىآنكه بديشان كمكى دهد ، يا عطايى رساند ، و من شما را - كه اسلام را يادگاريد و ماندهء مردم - ديندار - ، مىخوانم تا يارىتان دهم ، و بهره از عطا مقرّر گردانم ، و شما از گرد من مىپراكنيد ، و آتش مخالفت مرا دامن مىزنيد . فرمانى از من به شما نمىرسد كه نشانهء خشنودى باشد و آن را بپسنديد يا نشانهء آزردگى و در آن يك سخن باشيد . آنچه بيشتر از هر چيز دوست دارم ، و مرا بايد ، مرگ است كه به سر وقتم آيد . راه دانستن كتاب خدا را به شما نمودم ، و در حجّت را به روى شما گشودم ، آنچه را نمىشناختيد به شما شناساندم ، و دانشى را كه به كامتان فرو نمىرفت ، جرعه جرعه به شما نوشاندم . اگر بودى كه كور مىديد ، و خفته بيدار مىگرديد . چه نادان مردمى ! كه رهبر آنان معاويه باشد و آموزگارشان پسر نابغه . ( 181 )
و از سخنان آن حضرت است [ امام مردى از ياران خود را فرستاد ، تا ببيند آنان كه از سپاه كوفه مىخواستند به خارجيان بپيوندند ، و از امام ( ع ) در بيم به سر مىبردند در چه حالند . چون مرد نزد او برگشت امام فرمود : - ايمن شدند ، و بر جاى ماندند يا
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 188 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي