خدا بر بندگان ستمكار نيست » - ليكن بنده نمىداند سبب زوال نعمت او چيست - ، و اگر مردم هنگامى كه بلا بر آنان فرود آيد ، و نعمت ايشان راه زوال پيمايد ، فرياد خواهند از پروردگار ، با نيّت درست و دلهايى از اندوه و بيم سرشار . هر رميده را به آنان بازگرداند ، و هر فاسد را اصلاح و بساز ، و من مىترسم ، كه شما در فترت - نادانى باشيد و غفلت همچون روزگار جاهليت - كارهايى انجام گرفت و شما بدان گراييديد ، كه در آن نزد من ستوده نبوديد . اگر آنچه از دست داديد به شما بازگردد . نيكبختانيد ، و بر من جز كوشش نباشد اگر خواهم - در بارهء آنچه شد - بگويم ، گويم : خدا آنچه را گذشت ببخشايد .
( 179 )
و از سخنان آن حضرت است
[ ذعلب يمانى از او پرسيد : « اى امير مؤمنان آيا پروردگار خود را ديدهاى ؟ » فرمود : « آيا چيزى را كه نبينم مىپرستم ؟ » گفت : « چگونه او را مىبينى ؟ » فرمود : ] ديدهها او را آشكارا نتواند ديد ، امّا دلها با ايمان درست به دو خواهد رسيد . به هر چيز نزديك است نه بدان پيوسته ، و از آنها دور است نه جدا و گسسته . گوينده است نه به انديشه و نگرش . اراده كننده است نه از روى آرزو و خواهش . سازنده است نه با پا و دست . كار با نرمى و پوشيدگى كند و نتوان گفت پوشيده است . بزرگقدر است و ستمكار نباشد ، بيناست و نيروى بيناييش به كار نباشد . مهربان است - از راه انعام و بخشش بر بندگان - نه از روى نازكدلى - و دلسوزى بر آنان - . سرها برابر بزرگى او فرو افتاده ، و خوار است ، و دلها از بيم او بيقرار .
( 180 )
و از خطبههاى آن حضرت است در نكوهش يارانش
خدا را سپاس مىگويم بر آنچه - در علم او - گذشته است ، و بر هر كارى كه