تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
« كباسة » خوشه است ، و « عساليج » شاخه‌هاست ، و يكى آن « عسلوج » است . ] ( 166 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است بايد خردسالتان از كلانسالتان پيروى كند ، و كلانسالتان به خردسالتان مهربان باشد . همچون بدخويان جاهليّت مباشيد ، كه نه در دين فهمى دارند ، و نه شناساى كردگارند ، - به صورت انسان ، و درون پستتر از جانوران - . همانند تخمى در گودالى به ريگستان ، كه شتر مرغ نهد در آن ، اگر بشكنندش گناه است ، و اگر نهندش ، بود كه درونش مارى سياه است . از اين خطبه است پس از سازوارى جدا گرديدند ، و از اصل خود به پراكندگى گراييدند . بعضى از آنان به شاخه‌اى چسبيده ، و هر كجا چمد بدان سو خميده ، ليكن خداى تعالى به زودى آنان را براى بدترين روز امويان چنان فراهم كند ، كه پاره‌هاى ابر پاييزى به هم در شود . خدا ميان آنان الفت افكند ، و چون تودهء ابر به هم نشسته فراهمشان كند . آن گاه درها براى آنان بگشايد تا به راه افتند از آنجا كه بايد ، چون سيل دو باغستان مردم سبا ، كه با روان شدن آن چيزى بر جاى نماند و نه پشته‌اى بر پاى ، نه كوه پيوستهء به هم فشرده مانع روان شدن آن سيل گرديد ، نه زمين بلند پر سنگ و گل ، راه آن را بريد . خدا آنان را پنهان در دل درّه‌هاى خود بپراكند سپس چون چشمه‌سارها در زمين روان كند . به آنان حقّ مردمى را از مردم ديگر بستاند ، و مردمى را توانايى دهد و در خانه‌هاى مردم ديگر ساكن گرداند . به خدا سوگند ، پس از قدرت و رفعتى كه يافته‌اند آنچه در دست دارند بگدازد ، چنان كه دنبه با آتش نسازد . اى مردم ! اگر يارى حق را فرو نمىگذاشتيد ، و از خوار ساختن باطل